غزل شمارهٔ 5853
Toggle stanza 1ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم
11
ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم
عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم
22
دانسته ایم بوسه زیاد از دهان ماست
صلح از دهان یار به پیغام کرده ایم
33
از ما متاب روی که از آه نیمشب
بسیار صبح آینه را شام کرده ایم
44
ما را فریب دانه نمی آورد به دام
کز دانه صلح با گره دام کرده ایم
55
در حسرت بنفشه خطان زمانه است
چشمی که ما سفید چو بادام کرده ایم
66
در آخرین نفس کفن خویش را چو صبح
از شوق کعبه جامه احرام کرده ایم
77
ما همچو آدم از طمع خام دست خویش
در خلد نان پخته خود خام کرده ایم
88
سازند ازان سیاه رخ ما که چون عقیق
هموار خویش را ز پی نام کرده ایم
99
چشم گرسنه حلقه دام است صید را
ما خویش را خلاص ازین دام کرده ایم
1010
صائب به تنگ عیشی ما نیست میکشی
چون لاله اختصار به یک جام کرده ایم
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

