غزل شمارهٔ 4980
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش
خط شبرنگ دمیده است ز لعل لب او؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
مرکز دایره عشرت جاوید شود
بوسه ای راکه فتد راه به کنج دهنش
آفتابی است که از آب نماید دیدار
تن لرزنده سیمین ز ته پیرهنش
در حریم صدفش گوهر بینایی نیست
دل هر کس که نیفتاده به چاه ذقنش
اشک وآهش گهر و عنبر سارا گردد
هرکه چون شمع بودراه درآن انجمنش
سرو قدی که من از جلوه او پامالم
آسمان سبزه خوابیده بود در چمنش
مغز هرکس که ز فکر تو پریشان گردد
سنبل باغ بهشت است پریشان سخنش
عاشقان منت آمد قاصد نکشند
که دهد رفتن دلها خبر ازآمدنش
کی درآید به نظر آن تن سیمین، که شده است
پیرهن بال پریزاد ز لطف بدنش
تا فتاده است به فکر سرکویش صائب
هست دلگیرتر از شام غریبان وطنش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 281
یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منش
آفت صرصر بیگانه ببر از چمنش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 325
خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4979
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

