Toggle stanza 1
هر چند ترا دیده بدکرد زمن دور
1

هر چند ترا دیده بدکرد زمن دور

درکنج قفس نیست زگل مرغ چمن دور

2

با تلخی غربت چه کند مصرشکرخیز؟

از بهرعزیزی نتوان شدزوطن دور

3

درکوثر اگرغوطه زند تشنه برآید

هرسوخته جانی که شد ازچاه ذقن دور

4

درخانه نشینی نتوان نام برآورد

گمنام عقیقی که نگرددزوطن دور

5

گر مورکند تکیه گه از دست سلیمان

بسیار مدانید زاعجاز سخن دور

6

شد موی سرش پاک سفید از غم هجران

تانافه شد از ناف غزالان ختن دور

7

خوردند به کف آب زچاه اهل توکل

برتشنه ما آب شد از دلو رسن دور

8

هر چند بود درته پیراهن من یار

چون جامه فانوسم ازان سیم بدن دور

9

صائب زنظر بازی این تازه جوانان

از دل نشود دوستی یارکهن دور

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور