غزل شمارهٔ 473
شاعر: صائب
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قافیہ: اندریندریا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
11
نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
به سیلی سرخ دارد روی خود مرجان درین دریا
22
هوای ساحل از سر چون حباب پوچ بیرون کن
که چندین کشتی نوح است سرگردان درین دریا
33
عرق از روی آتشناکش آتش زیر پا دارد
ز شوخی می کند هر قطره ای طوفان درین دریا
44
کمی در ناز و نعمت نیست بحر رحمت حق را
صدف دارد همین دریوزه دندان درین دریا
55
به خاموشی توان شد کامیاب از صحبت گوهر
نفس در دل گره کن همچو غواصان درین دریا
66
تو بر تار نفس از بی تهی چون موج می لرزی
وگرنه عقد گوهر هست بی پایان درین دریا
77
نباشد سخت گیری در گهر اهل سخاوت را
گره واگردد از دل چون حباب آسان درین دریا
88
چرا عاشق نبازد سر به تیغ آبدار او؟
که می گردد گهر هر قطره باران درین دریا
99
سبکباری بود باد مراد آزادمردان را
که موج از شستن دست است دست افشان درین دریا
1010
مشو غافل ز وحدت تا شوی فارغ ز قید تن
که گرد راه، سیل افشاند از دامان درین دریا
1111
دهند از گوهرش چشم آب مردم چون صدف صائب
گذارد هر که دندان بر سر دندان درین دریا

