Toggle stanza 1
لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
1

لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست

سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست

2

دانه خود را به آب رو چو گوهر تازه دار

کز مروت نم به چشم ابر احسان نیست نیست

3

مزرع امید را در عهد این بی حاصلان

جز تریهای فلک امید باران نیست نیست

4

پا به دامن کش که در درگاه این بی حاصلان

مد احسانی به غیر از چوب دربان نیست نیست

5

از گذشت دامن شب بیکسان عشق را

دستگیری غیر صبح پاکدامان نیست نیست

6

این جواب آن که فرموده است عبدالله عشق

جان من معشوق بودن سهل و آسان نیست نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور