غزل شمارهٔ 1254
Toggle stanza 1لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
11
لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست
22
دانه خود را به آب رو چو گوهر تازه دار
کز مروت نم به چشم ابر احسان نیست نیست
33
مزرع امید را در عهد این بی حاصلان
جز تریهای فلک امید باران نیست نیست
44
پا به دامن کش که در درگاه این بی حاصلان
مد احسانی به غیر از چوب دربان نیست نیست
55
از گذشت دامن شب بیکسان عشق را
دستگیری غیر صبح پاکدامان نیست نیست
66
این جواب آن که فرموده است عبدالله عشق
جان من معشوق بودن سهل و آسان نیست نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

