غزل شمارهٔ 4091
Toggle stanza 1هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
11
هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
هر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
22
آه من است در دل شبهای انتظار
طومار شکوهای که به پایان نمیرسد
33
عاشق کجا و بوسه آن لعل آبدار
آب گهر به خار مغیلان نمیرسد
44
از جوش عاشقان نشود تنگ خلق عشق
تنگی ز کاروان به بیابان نمیرسد
55
کارم به مرگ نخواهد گذاشت عشق
این کشتی شکسته به طوفان نمیرسد
66
در کشوری که پاره دل خرج میشود
انگشتری به داد سلیمان نمیرسد
77
وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار
دایم نسیم مصر به کنعان نمیرسد
88
کوتاهی از من است نه از سرو ناز من
دست ز کار رفته به دامان نمیرسد
99
هرچند صبح عید ز دل زنگ میبرد
صائب به فیض چاک گریبان نمیرسد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

