غزل شمارهٔ 740
شاعر: صائب
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: اییاستبوسهرا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1خال لب تو راهنمایی است بوسه را
11
خال لب تو راهنمایی است بوسه را
این عقده، طرفه عقده گشایی است بوسه را
22
در جلوه گاه سرو قیامت خرام تو
هر نقش پا، بهشت جدایی است بوسه را
33
امید بوسه ام به لب از خط زیاده شد
آن خط سبز، مهر گیایی است بوسه را
44
سیماب را ز آینه لغزش بود نصیب
رخسار صیقلی چه بلایی است بوسه را!
55
پرهیز مشکل است ز رخسار نیمرنگ
رنگ شکسته کاهربایی است بوسه را
66
تا چون بود لبت، که سخن های سخت تو
رطل گران هوش ربایی است بوسه را
77
هر چند از دهان تو حرفی است در میان
نقل و شراب روح فزایی است بوسه را
88
در عهد پاکدامنی او، دل خودست
گر زان دهان تنگ، غذایی است بوسه را
99
من بسته ام لب طمع، اما عذار دوست
آیینه ضمیرنمایی است بوسه را
1010
هر گوشه ای که هست در اقلیم حسن تو
کنج دهان بوسه ربایی است بوسه را
1111
صائب نهفته زیر لب تازه خط او
آب حیات روح فزایی است بوسه را

