غزل شمارهٔ 270
Toggle stanza 1از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
11
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما
22
تا غبار خط او را در نظر داریم ما
منت روی زمین بر چشم تر داریم ما
33
فکر ما هر روز گردد یک سر و گردن بلند
تا نهال قد او را در نظر داریم ما
44
خار دامن می شود رنگ سبک پرواز را
چون ازان مژگان گیرا چشم برداریم ما؟
55
لاله زاری می شود عالم، اگر بیرون دهیم
داغهایی کز تو پنهان در جگر داریم ما
66
می کند ما را ز روی تلخ دریا بی نیاز
قطره آبی که در دل چون گهر داریم ما
77
نیست جود ساقی تردست، موقوف سؤال
چون سبو دست طلب در زیر سر داریم ما
88
همت ما می زند پر در فضای لامکان
بیضه افلاک را در زیر پر داریم ما
99
عالم آسوده را دریای پرشورش کند
از دل بی تاب خود گر دست برداریم ما
1010
بر لب خاموش ما انگشت گستاخی مزن
تیغ ها پوشیده در زیر سپر داریم ما
1111
موج دریا گرچه تردست است در حل حباب
در گشاد عقده ها دست دگر داریم ما
1212
نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را
از لب میگون او چون چشم برداریم ما؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بسکه از ساز ضعیفیها خبر داریم ما
چنگ میگردیم اگر یک ناله برداریم ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 221
تا دربنگلزار چون شبنمگذر داریم ما
بادهای در جام عیش از چشم تر داریم ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 222
حیرت دیدار سامان سفر داریم ما
دامن آیینه امشب برکمر داریم ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 223
شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 271

