غزل شمارهٔ 221
Toggle stanza 1بسکه از ساز ضعیفیها خبر داریم ما
11
بسکه از ساز ضعیفیها خبر داریم ما
چنگ میگردیم اگر یک ناله برداریم ما
22
عاشقان را صندل آسودگی دردسرست
تا به سر، دردی نباشد، دردسر داریم ما
33
ازکمال ما چه میپرسیکه چون آه حباب
در خود آتش میزنیم از بس اثر داریم ما
44
خاک گردیدیم و از ما آبرویی گل نکرد
رنگ و بوی سبزههای پی سپر داریم ما
55
هرقدر افسرده گردد شعله از خود میرود
در شکست بال، پرواز دگر داریم ما
66
ششجهت آیینهدار شوخی اظهاراوست
نیست جزمژگان حجابی راکه برداریم ما
77
هیچ آهی سر نزدکز ماگدازیگل نکرد
همچو دل در آبگردیدن جگرداریمما
88
ما وصبح ازیکمقام احراموحشت بستهایم
از نفس غافل نخواهی بود پر داریم ما
99
رفعکلفت از مزاج تیرهبختان مشکل است
همچو داغ لاله شام بیسحر داریم ما
1010
انفعال هستی از ما برندارد مرگ هم
خاک اگرگردیم آبی در نظر داریم ما
1111
سجده بالینیم، از سامان راحتها مپرس
همچواشک خود جبین در زیرسر داریمما
1212
بیدل از ما ناتوانان دعوی جرأت مخواه
کم زدن از هرچهگویی بیشتر داریم ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 271
تا دربنگلزار چون شبنمگذر داریم ما
بادهای در جام عیش از چشم تر داریم ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 222
حیرت دیدار سامان سفر داریم ما
دامن آیینه امشب برکمر داریم ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 223

