غزل شمارهٔ 4955

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
1

اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش

به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟

2

ندارد در هوسناکی گناهی عشق پاک من

به جوش آورد خون بوسه را رخسار گلگونش

3

مرا در یک نظر چون سرمه گردانید سودایی

بلای آسمانی بود چشم آسمان گونش

4

به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمی آرد

و گرنه هرنسیمی می برد از راه بیرونش

5

سفال از بوی ریحان غوطه در دریای عنبر زد

همان خشک است مغز عاشقان از خط شبگونش

6

سفر در خویش کردن بی نیازی بار می آرد

خوشا دیوانه ای کز سینه باشد بر مجنونش

7

ز عقل خام طینت پختگی جویی، نمی بینی

که در خم جای دارد چون می نارس فلاطونش

8

ز فیض عشق دارم لاله رویی درنظر صائب

که می چسبد چو داغ لاله بردل خال موزونش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور