Toggle stanza 1
دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد
1

دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد

نسیم سرد مهری بدورق گراندنی دارد

2

به گل یکباره نتوان زد در امیدواری را

اگر ما را نخوانی، نامه ما خواندنی دارد

3

زبس دنبال دل رفتم به حال مرگ افتادم

دویدنهای بی تدبیر ناخوش ماندنی دارد

4

مکن عیبم اگر در عشق بر یک حال کم باشم

کباب نازک دل هر نفس گراندنی دارد

5

به حسن بی زوال خویش چون خورشید می نازی

نمی دانی که آه ما چه دست افشاندنی دارد

6

به قرب ساحل از طوفان آه من مشو غافل

که این باد مخالف بدعنان پیچاندنی دارد

7

شکایت گرچه بر هم می زند اوراق خاطر را

پریشان نامه افکار صائب خواندنی دارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور