غزل شمارهٔ 903
Toggle stanza 1هوا چکیده نورست در شب مهتاب
11
هوا چکیده نورست در شب مهتاب
ستاره خنده حورست در شب مهتاب
22
سپهر جام بلوری است پر می روشن
زمین قلمرو نورست در شب مهتاب
33
صراحی می گلرنگ، سرو سیمینی است
پیاله غبغب حورست در شب مهتاب
44
زمین ز خنده لبریز مه، نمکدانی است
زمانه بر سر شورست در شب مهتاب
55
رسان به دامن صحرای بیخودی خود را
که خانه دیده مورست در شب مهتاب
66
می شبانه کز او روز عقل شد تاریک
تمام نور حضورست در شب مهتاب
77
ز خویش پاک برون آ که مغز خشک زمین
تر از شراب طهورست در شب مهتاب
88
به غیر باده روشن، نظر به هر چه کنی
غبار چشم شعورست در شب مهتاب
99
براق راهروان است روشنایی راه
سفر ز خویش ضرورست در شب مهتاب
1010
به هر طرف که نظر باز می کنم صائب
تجلیات ظهورست در شب مهتاب
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

