غزل شمارهٔ 463
Toggle stanza 1ز سختیهای عالم قانعان را هست لذتها
11
ز سختیهای عالم قانعان را هست لذتها
هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمتها
22
شکست عشق را از صبر بر خود مومیایی کن
که در کشتی شکستن خضر را درج است حکمتها
33
به چشم هر که از نور بصیرت بهرهای دارد
جواهر سرمه بینش بود، گرد کدورتها
44
زلیخاست اگر برداشت از یوسف، تو چون مردان
مده از دست تا ممکن بود دامان فرصتها
55
ز لنگر شهپر پرواز کشتی غوطه در گل زد
مکن پیوند تا ممکن بود با پستفطرتها
66
به کف تا رشته تابی هست از بینایی ظاهر
مشو غافل ز نظم گوهر شهوار عبرتها
77
چو بیمغزان مکن در سایه بال هما منزل
که باشد پرده روی شقاوت این سعادتها
88
ز دولت صلح کن زنهار با امنیت خاطر
که در دنبال خواب امن باشد چشم دولتها
99
بلا بر اهل ایمان میشود نازل کز انگشتان
به انگشت شهادت میرسد زخم ندامتها
1010
چه دریاهای خون میشد روان از چشم مظلومان
مکافات عمل را چشم اگر میبست رشوتها
1111
شراب تلخ دارد عیش شیرین در قفا صائب
مگردان رو ترش از باده تلخ نصیحتها
زمین

