غزل شمارهٔ 6282
Toggle stanza 1عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
11
عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
روزگاری است که دیوانه زنجیرم من
22
نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه
محو یک نقش چو آیینه تصویرم من
33
مرغ بی پر به چه امید قفس را شکند؟
ورنه دلتنگ ازین عالم دلگیرم من
44
داد آرام در آغوش هدف خواهم داد
در کمانخانه افلاک اگر تیرم من
55
نشود دیده من باز چو بادام به سنگ
بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
66
راست گفتاری من رایت اقبال من است
همچو صبح از نفس صدق، جهانگیرم من
77
در و دیوار شود بال و پر وحشت من
نیست از غفلت اگر در پی تعمیرم من
88
هست با مردم دیوانه سر و کار مرا
دل همان طفل مزاج است اگر پیرم من
99
بهر آزادی من شب همه شب می نالد
بس که از بی گنهی بار به زنجیرم من
1010
گرچه صائب شود از من گره عالم باز
عاجز قوت سر پنجه تقدیرم من
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

