Toggle stanza 1
صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
1

صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟

گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟

2

برون ز عالم رنگ است اگر نشاطی هست

تو ساده دل ز بهار و خزان چه می خواهی؟

3

نکرده جمع دل خویش، غنچه از هم ریخت

فراغبال درین بوستان چه می خواهی؟

4

برات رزق تو بر آسمان نوشته خدا

تو از زمین سیه کاسه نان چه می خواهی؟

5

تویی طبیب و دو عالم دو چشم بیمارست

علاج درد خود از دیگران چه می خواهی؟

6

نکرد کعبه به سنگ نشان ترا ره دان

به این شعور، تو از بی نشان چه می خواهی؟

7

برای سرکشی نفس عقل در کارست

ترا که گرگ شبان شد چه می خواهی؟

8

نمی شود نکند عشق داغ عالم را

ز آفتاب قیامت امان چه می خواهی؟

9

ز آسمان و زمین شکوه می کنی شب و روز

چه داده ای به زمین، ز آسمان چه می خواهی؟

10

خلاصه دو جهان در وجود کامل توست

تو شوخ چشم ازین و ازان چه می خواهی؟

11

غبار لازمه آسیا بود صائب

امان ز حادثه آسمان چه می خواهی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور