غزل شمارهٔ 1905
Toggle stanza 1باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
11
باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
ساقی و مطرب و می ناب من آتش است
22
بلبل نیم که آتش گل سازدم کباب
پروانه ام، شراب و کباب من آتش است
33
چون عشق در طبیعت من انقلاب نیست
صلح و نزاع و لطف و عتاب من آتش است
44
تا روی آتشین نبود، وا نمی شوم
چون اشک شمع، عالم آب من آتش است
55
در سینه گداخته ام آه سرد نیست
دریای آتشم که سحاب من آتش است
66
رسواترست پرده رازم، ز راز من
داغ محبتم که نقاب من آتش است
77
طوطی نیم که آینه از من سخن کشد
یاقوت کن قدح، که شراب من آتش است
88
باشد کباب آتش، هر جا سمندری است
من آن سمندرم که کباب من آتش است
99
اشک یتیمم و عرق روی شرمگین
از من حذر کنید که آب من آتش است
1010
از اشک بلبلان گل من آب خورده است
بگذر ز خون من که گلاب من آتش است
1111
صائب من آن سمندر دیوانه مشربم
کز دود خویش سلسله تاب من آتش است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

