Toggle stanza 1
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
1

اگر چه در چمن روزگار خار و خسم

چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم

2

درین ریاض من آن بلبلم که می آید

صدای خنده گل از شکستن قفسم

3

به جرم هرزه درایی مرا ز باغ مران

که آرمیده تر از بوی گل بود نفسم

4

چنان گزیده مرا آستین فشانی خلق

که التفات به شکر نمی کند مگسم

5

بغیر سایه مرا نیست زان شکار دگر

که من از طول امل سالهاست در مرسم

6

ز من عزیزتری نیست ملک خواری را

اگر چه در نظر اعتبار هیچ کسم

7

اگر چه رفته ام از تنگنای چرخ برون

همان ز تنگی جا تنگ می شود نفسم

8

دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من

هنوز در خم گردون شراب نیمرسم

9

مکن از مردم بالغ نظر حساب مرا

که با سفیدی مو شیر خواره هوسم

10

روم به خواب چو افسانه از ترانه خویش

اگر چه باعث بیداری هزار کسم

11

ز حد خویش به مستی نمی روم بیرون

درین حظیره در بسته ایمن از عسسم

12

چه حاجت است به بند دگر مرا صائب

که من ز لاغری خود همیشه در قفسم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور