Toggle stanza 1
پای ما تا از گل تعمیر می آید برون
1

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون

2

نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا

صبح را بی خود ز پستان شیر می آید برون؟

3

تا کند دیوانه ای را در محبت پایدار

خون ز چشم حلقه زنجیر می آید برون

4

می جهد از سینه پر ناوک من آه گرم

زین نیستان عاقبت این شیر می آید برون

5

ابر رحمت سایه اندازد اگر بر خاک ما

تا قیامت سبزه شمشیر می آید برون

6

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

7

آنچه من از شکوه در دل بر سر هم چیده ام

کی زبان از عهده تقریر می آید برون؟

8

می کند آواره یک کج بحث چندین راست را

یک کمان از عهده صد تیر می آید برون

9

خامه جان بخش صائب چون شود صورت نگار

آب خضر از چشمه تصویر می آید برون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور