غزل شمارهٔ 1506
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نفس سوخته شمع سر بالین من است
11
نفس سوخته شمع سر بالین من است
مهر خاموشی من جام جهان بین من است
22
تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد
موج بی بال وپر از لنگر تمکین من است
33
بر دلم گرد یتیمی چو گهر نیست گران
عشرت روی زمین در دل غمگین من است
44
لنگر از خویش سرانجام دهد کشتی من
پله خواب، گران از دل سنگین من است
55
حسن از تربیت عشق شود عالمسوز
سرخی روی گل از نغمه رنگین من است
66
خواهد از نقش به نقاش رسانید مرا
اتحادی که در آیینه حق بین من است
77
بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام
ناصح از ساده دلی در پی تسکین من است
88
شده ام خانه دربسته ز حیرت صائب
می خورد خون خود آن کس که سخن چین من است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

