غزل شمارهٔ 964
Toggle stanza 1حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
11
حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
رتبه بینایی هر کس به قدر حیرت است
22
خودنمایی غافلان را در بلا می افکند
پای خواب آلود تا ساکن بود بی آفت است
33
موج در یکتایی دریا نیندازد خلل
چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت است
44
زود باشد کز ندامت سر به جای پا نهد
هر که در بزم جهان چون شمع، عاشق صحبت است
55
کف نگیرد دامن غواص گوهر جوی را
از تماشا مطلب عارف شکار عبرت است
66
یادبود ما فراموشی است از احوال ما
پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت خدمت است
77
نیست صائب عاشقان را از غم دنیا ملال
ماهیان را موجه دریا کمند وحدت است
زمین

