غزل شمارهٔ 347
Toggle stanza 1سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
11
سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
به دنبال افکند منزل درین ره کاروانها را
22
ز حیرانی خرد شد خشک، تا تردستی صنعش
به دور انداخت بیآب آسیای آسمانها را
33
چنان کز ابر رحمت، ناودان رطب اللسان گردد
ز ذکر حق طراوت میشود پیدا زبانها را
44
نیم از هرزهنالان چون جرس در وادی عشقش
ز فریادی به منزل میرسانم کاروانها را
55
ز درد و داغ عشق آنها که میگویند با زاهد
ز خامی در تنور سرد میبندند نانها را
66
ز سختیهای دوران قانعان را نیست پروایی
هما صبح امید خود شمارد استخوانها را
77
نسیم صبح از تاراج گلزار که میآید؟
که مرغان کاسه دریوزه کردند آشیانها را
88
چنان کز ایستادن صاف گردد آبها صائب
خموشی میکند روشن گهر، تیغ زبانها را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را
که همدوشیست با ریگ روان سنگ نشانها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 55
شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
دهد پرواز بسمل مدعای ما بیانها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 56
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
نسیم نوبهاران کرد گویا این زبانها را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 346

