Toggle stanza 1
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
1

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده

بنای خانه ناموس را به آب مده

2

ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن

کتان عصمت خود را به ماهتاب مده

3

بهار عصمت تو ره به خشکسالی بست

به هیچ تشنه جگر نیم قطره آب مده

4

ببین که مستحق التفات کیست نخست

زکات حسن به هر کس به اضطراب مده

5

به عاشقان جگرتشنه رحم کن ساقی

ته پیاله خود را به آفتاب مده

6

خراب کرده دلی را ز خویش کن معمور

چو گنج تن به هم آغوشی خراب مده

7

هنوز پای دل از ساعد تو می لغزد

به دست اهل هوس دست بی حجاب مده

8

مرا به گردش چشمی خمار می شکند

عبث پیاله به این عاشق خراب مده

9

حریف موجه غیرت نمی شوی صائب

ز روی بحر، نظر آب چون حباب مده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور