Toggle stanza 1
وادید کرده است به من تلخ، دید را
1
وادید کرده است به من تلخ، دید را
در رجعت است عادت اعداد، عید را
2
بر گوش و لب ستم نتوان کرد بیش ازین
مسدود می کنم ره گفت و شنید را
3
صبح وصال می شمرد قدردان عشق
در راه انتظار تو، چشم سفید را
4
گلگونه شفق رخ خورشید را بس است
حاجت به شمع نیست مزار شهید را
5
دست تهی بود سپر سنگ حادثات
دارد بپای، بی ثمری سرو و بید را
6
در کار سخت جوهر مردان عیان شود
بی قفل، فتح باب نباشد کلید را
7
خواهی که نشأه تو دوبالا شود ز می
صائب به روی جام ببین ماه عید را

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور