غزل شمارهٔ 182

Toggle stanza 1
جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا
1
جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا
از پی تغییرِ بالین است بیداری مرا
2
چون فَلاخَن کز وصالِ سنگ دست‌افشان شود
می‌دهد رطلِ گران از غم سبکباری مرا
3
تا نیابم در سخن میدان، نمی‌آیم به حرف
همچو طوطی لوحِ تعلیم است همواری مرا
4
نیست چون ریگ، روانم در سفر واماندگی
راحتِ منزل بود از نرم‌رفتاری مرا
5
بس که چون آیینه دیدم از جهان نادیدنی
نیست بر خاطر غبار از چرخ زنگاری مرا
6
مردِ بی برگ و نوا را کاروان در کار نیست
می‌کند چون تیغ، عریانی سپر‌داری مرا
7
گوسفندی از دهانِ گرگ می‌آرد برون
هر که چون یوسف کند ز اخوان خریداری مرا
8
بس که می‌سوزد دلش بر بی‌قراری‌های من
شمعِ بالین می‌شود انگشتِ زنهاری مرا
9
نیست غم از تیر‌باران جوشنِ داود را
می‌کند عشق از غمِ عالم نگهداری مرا
10
نسبتِ من با گنه، آیینه و خاکسترست
روسفیدی‌هاست حاصل از سیه‌کاری مرا
11
نیست صائب چاه و زندان بر دلِ من ناگوار
همچو یوسف می‌فزاید عزّت از خواری مرا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور