غزل شمارهٔ 6835
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
11
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
که خدابین نشود دیده هر خودبینی
22
در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار
خیمه بیرون زده خوش قافله سنگینی
33
سازد از سینه پرجوش جهان را خوشوقت
هر که از خشت کند چون خم می بالینی
44
زود باشد که ز یک ناله به فریاد آید
آن که چون کوه سپرده است به خود تمکینی
55
می که در روی سپر چین نگذارد ز نشاط
نیست ممکن ز جبین تو گشاید چینی
66
گرچه سر در سر گفتار نهادم صائب
نشنیدم ز کسی از ته دل تحسینی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

