غزل شمارهٔ 3621
شاعر: صائب
Toggle stanza 1بوی دل از نفس باد صبا میآید
بوی دل از نفس باد صبا میآید
میتوان یافت کز آن زلف دوتا میآید
بیقناعت نتوان شد به سعادت مشهور
این صفیری است که از بال هما میآید
ناله و خنده این باغ به هم پیچیده است
غنچه در وقت شکفتن به صدا میآید
همت از پیر مغان جوی که چون کار افتد
کار تیغ دو دم از قد دوتا میآید
میشود گرچه بیابانی از آواز تو هوش
دل رم کرده ز بوی تو به جا میآید
این کمانی که دل وحشی من زه کرده است
یک سر تیر ز من سایه جدا میآید
نیست در غیب اگر باغ و بهاری صائب
اینقدر معنی رنگین ز کجا میآید؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
که ز عشقش دل خلقی به بلا میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 730
یا رب این بوی که امروز به ما میآید
ز سراپرده اسرار خدا میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 805
گر نه از خاک درت باد صبا میآید
صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
داغم از پرده دل رو به قفا میآید
تا ببینم که ازین پرده چهها میآید
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 186
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

