غزل شمارهٔ 4523
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نمی گردد به خاموشی نهان درد
11
نمی گردد به خاموشی نهان درد
ز رنگ چهره دارد ترجمان درد
22
اگر دل ز آهن وفولاد باشد
کند چون موم نرمش در زمان درد
33
ترا آن روز آید بر هدف تیر
که سازد قامتت را چون کمان درد
44
بود روشن چراغش تا سحرگاه
به هر منزل که گردد میهمان درد
55
به سیم قلب ارزان است یوسف
به نقد جان نمی گردد گران درد
66
سمندر سالم از آتش برآید
به اهل عشق باشد مهربان درد
77
شود محکم بنای دردمندی
دواند ریشه چون در استخوان درد
88
منال از درد اگر کامل عیاری
که مردان راست سنگ امتحان درد
99
اگر آلوده درمان نسازی
کند درد ترا درمان همان درد
1010
حبابی چون محیط بحر گردد
چه سازد نیم دل با یک جهان درد
1111
گره گردد چو داغ لاله در دل
نسازد آه را گر خوش عنان درد
1212
ز حال دردمندان گربپرسی
نخواهد کردنت آخر زبان درد
1313
چه می کردند صائب دردمندان
اگر پیدا نمی شد در جهان درد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

