غزل شمارهٔ 1841

Toggle stanza 1
ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
1

ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت

ستاره محو شد و چشم من به خواب نرفت

2

چگونه بی لب او عیش من شود شیرین؟

که از جدایی گل تلخی از گلاب نرفت

3

همیشه در ته دل بود ازو شکایت من

ازین خرابه برون دود این کباب نرفت

4

ستاره که درین خاکدان بلندی یافت؟

که چون شرر ز جهان با صد اضطراب نرفت

5

که داد در سر خود جای، باد نخوت را؟

که دست خالی ازین بحر چون حباب نرفت

6

چنین که من به دم تیغ می روم به شتاب

ز کوه، سی به دریا این شتاب نرفت

7

نهشت گریه ما را به روی کار آید

چه ظلمها که ز آتش بر این کباب نرفت

8

چها نمی کشم از وعده سبکسیرش

خوشا کسی که پی جلوه سراب نرفت

9

خوشم به مشرب صائب که بهر رهن شراب

به سیر کوی خرابات بی کتاب نرفت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور