غزل شمارهٔ 2825
شاعر: صائب
Toggle stanza 1اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
11
اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
جهان از خنده برق تجلی گلستان گردد
22
نگه دارد خدا از چشم بد، حیرانیی دارم
که اشک گرمرو در چشم من خواب گران گردد
33
چه خواهد بود حال کشتی بی ناخدای ما
در آن دریای پرشورش که لنگر بادبان گردد
44
به نیکان هر که بنشیند، بدان را نیک پندارد
نشیند با بدان هر کس، به نیکان بدگمان گردد
55
چرا آواره او فکر خان و مان کند صائب؟
چرا در فصل گل بلبل به گرد آشیان گردد؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444
کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد
گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 89
زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
زآتش رشته های شمع با هم یکزبان گردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2824
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

