Toggle stanza 1
چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟
1

چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟

خط شبرنگ براتی است که راجع نشود

2

سخن خوب محال است که شایع نشود

نفس پاک براتی است که راجع نشود

3

یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند

یک کف خاک درین میکده ضایع نشود

4

لازم حسن فتاده است پریشان نظری

حفظ پرتو نتوان کرد که ساطع نشود

5

بوسه هرچند که در کیش محبت کفرست

کیست لبهای ترا بیند و طامع نشود؟

6

این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا

ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود

7

می شناسد همه کس سوخته عشق ترا

داغ سودا نه چراغی است که لامع نشود

8

حسن هرچند که در پرده در آغوش آید

ادب عشق محال است که مانع نشود

9

ورق حسن محال است نگردد صائب

هیچ متبوع ندیدیم که تابع نشود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور