غزل شمارهٔ 160
Toggle stanza 1کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
11
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا
22
شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است
خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا
33
شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند
نیست چون قمری نظر بر سر و پا در گل مرا
44
بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود
حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا
55
از علایق خاطر آزادمردان فارغ است
چون صنوبر نیست پروایی ز بار دل مرا
66
می گدازد پرتو منت مرا چون ماه نو
هر قدر خورشید تابان می کند کامل مرا
77
دست احسانی که شکر از سایلان دارد طمع
نیست کم از کاسه دریوزه سایل مرا
88
از خس و خاشاک گردد بیش آتش شعله ور
چوب گل کی می تواند ساختن عاقل مرا؟
99
وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا
عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا
1010
دست خواهد کرد خونم عاقبت در گردنش
نیست گر در زندگانی رنگی از قاتل مرا
1111
چون سپند آسوده ام صائب ز منع دور باش
می کند بی طاقتی آواره از محفل مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
خامه مشق جنون گردید چوب گل مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا
نیست چون ریگ روان آسایش منزل مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 159

