غزل شمارهٔ 4171
Toggle stanza 1جمعی که در لباس می ناب می کشند
11
جمعی که در لباس می ناب می کشند
دام کتان به چهره مهتاب می کشند
22
آنان که در مقام رضا آرمیده اند
خمیازه را به ذوق می ناب می کشند
33
بهر شگون همیشه خراباتیان عشق
صندل به طرف جبهه ز سیلاب می کشند
44
بیطاقتان که گریه پی دفع غم کنند
صف در نبرد شعله ز سیماب می کشند
55
جمعی که پشتگرم به عشق ازل نیند
ناز سمور ومنت سنجاب می کشند
66
زهاد اگر ز توبه خود منفعل نیند
خود را چرا به گوشه محراب می کشند
77
جایی رسیده است رطوبت که میکشان
دست ودهان خود به هوا آب می کشند
88
صائب فروغ فیض ز هر بی بصر مجوی
کاین توتیا به دیده بیخواب می کشند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

