Toggle stanza 1
رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست
1

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

2

آه کز بی حاصلیها آنچه می ماند به من

چون صدف زان گوهر یکدانه جز خمیازه نیست

3

روزی دست و دهان عاشق از بوس و کنار

زان نگار از وفا بیگانه جز خمیازه نیست

4

می کشد فانوس گستاخانه در بر شمع را

روزی بال و پر پروانه جز خمیازه نیست

5

از شراب ما دگرها شادمانی می کنند

قسمت ما چون لب پیمانه جز خمیازه نیست

6

روزی ما چون ملایک دانه تسبیح ماست

در بساط ما ز آب و دانه جز خمیازه نیست

7

تیر تخشی دارد از نخجیر ما هر کس که هست

گرچه ما را چون کمان در خانه جز خمیازه نیست

8

رزق نادانان بود صائب شرابی بی غمی

در بساط مردم فرزانه جز خمیازه نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور