غزل شمارهٔ 5735
Toggle stanza 1ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
11
ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم
22
بس است سلسله جنبان نسیم دریا را
ز بیقراری ما بیقرار شد عالم
33
ز گوشه دل خود سر برون نیاوردیم
اگر خزان و اگر نوبهار شد عالم
44
بهشت برگ خزان دیده ای است عارف را
ز سیر چشمی ما شرمسار شد عالم
55
کدام دست برآمد ز آستین یارب
که یک پیاله می بر خمار شد عالم
66
کند فضولی مهمان بخیل را بدخو
ز سازگاری ما سازگار شد عالم
77
توان حریف دغا را به نقش کم دل برد
ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم
88
کباب سوخته را اشک نیست حیرانم
که چون ز خون دلم لاله زار شد عالم
99
نداشت مایه ابر بهار عالم خشک
ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم
1010
ز ناله های جگرسوز خامه صائب
چو لاله یک جگر داغدار شد عالم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

