Toggle stanza 1
ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
1

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم

ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم

2

بس است سلسله جنبان نسیم دریا را

ز بیقراری ما بیقرار شد عالم

3

ز گوشه دل خود سر برون نیاوردیم

اگر خزان و اگر نوبهار شد عالم

4

بهشت برگ خزان دیده ای است عارف را

ز سیر چشمی ما شرمسار شد عالم

5

کدام دست برآمد ز آستین یارب

که یک پیاله می بر خمار شد عالم

6

کند فضولی مهمان بخیل را بدخو

ز سازگاری ما سازگار شد عالم

7

توان حریف دغا را به نقش کم دل برد

ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم

8

کباب سوخته را اشک نیست حیرانم

که چون ز خون دلم لاله زار شد عالم

9

نداشت مایه ابر بهار عالم خشک

ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم

10

ز ناله های جگرسوز خامه صائب

چو لاله یک جگر داغدار شد عالم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور