غزل شمارهٔ 216
Toggle stanza 1چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
11
چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
حرف وصوت از دل برد کی خارخار بوسه را
22
آنچنان کز سر خمار می به می بیرون رود
نیست غیر از بوسه درمانی خمار بوسه را
33
چون برافروزد ز صهبا آن عقیق آبدار
نعل در آتش گذارد میگسار بوسه را
44
گفتم از خط شوق آن لبهای میگون کم شود
خط یکی صد ساخت در دل خارخار بوسه را
55
افکند بیم تمامی در شمار من غلط
گر دو صد نوبت ز سر گیرم شمار بوسه را!
66
تلخ را امید شیرینی گوارا می کند
نیست از دشنام غم امیدوار بوسه را
77
تشنه ای را از مروت آب بر آتش نزد
سبزه خط چون نپوشد چشمه سار بوسه را؟
88
از سیه مستی کند گم خویش را، هر کس چشید
زان لب نوخط شراب پشت دار بوسه را
99
من که بودم با لب لعلش ز خط گستاخ تر
چون کنم بر خود گوارا انتظار بوسه را؟
1010
رحم کن با تلخکامان رحم، تا نگرفته است
پرده زنبوری خط رهگذار بوسه را
1111
ریخته است از بس که نقد جان به روی یکدگر
نیست قدر خاک در کویش نثار بوسه را
1212
گر دهی صد جان شیرین در بهای بوسه ای
در عقب نبود پشیمانی قمار بوسه را
1313
آن که در آیینه دارد بوسه را از خود دریغ
کی به عاشق واگذارد اختیار بوسه را؟
1414
گشت صائب در مذاقم تلخ آب زندگی
تا چشیدم من شراب خوشگوار بوسه را

