Toggle stanza 1
نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد
1

نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد

مگر ابری زبحر گریه مستانه برخیزد

2

کند معشوق را بی دست و پا بیتابی عاشق

بلرزد شمع بر خود چون زجا پروانه برخیزد

3

ندارد این چنین خاک مرادی عالم امکان

نشیند گرد اگر برتربتم دیوانه برخیزد

4

به تنگ آمد معلم آنچنان از شوخی طفلان

که هر ساعت به تقریبی زمکتب خانه برخیزد

5

که را داریم ما افتادگان جز گرد ویرانی؟

که پیش پای سیل از جا سبکروحانه برخیزد

6

اگر ابر بهاران گردد آه گریه آلودم

به جای سبزه فریاد از دل هر دانه برخیزد

7

من آن روز از جنون خود تسلی می شوم صائب

که از جوش شرابم سقف این میخانه برخیزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور