غزل شمارهٔ 4185
Toggle stanza 1مست است وخنده بر من مهجور می کند
11
مست است وخنده بر من مهجور می کند
کان نمک ببین چه به ناسور می کند
22
درفکر دانه دزدی خالش گداختم
دامم به خاک نقش پی مور می کند
33
ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک
خرمن چرا مضایقه با مور می کند
44
نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست
اما نگاهبانیم از دور می کند
55
سر سبز باد تاک که زهاد خشک را
سیلی زنان ز سایه خود دور می کند
66
غیر از سپند سوخته جان در حریم او
دیگر که یاد صائب مجهور می کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

