غزل شمارهٔ 4185

Toggle stanza 1
مست است وخنده بر من مهجور می کند
1

مست است وخنده بر من مهجور می کند

کان نمک ببین چه به ناسور می کند

2

درفکر دانه دزدی خالش گداختم

دامم به خاک نقش پی مور می کند

3

ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک

خرمن چرا مضایقه با مور می کند

4

نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست

اما نگاهبانیم از دور می کند

5

سر سبز باد تاک که زهاد خشک را

سیلی زنان ز سایه خود دور می کند

6

غیر از سپند سوخته جان در حریم او

دیگر که یاد صائب مجهور می کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور