غزل شمارهٔ 2128
Toggle stanza 1پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
11
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
برخاستن از جان، علم لشکر عشق است
22
گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است
خواری و غریبی پدر و مادر عشق است
33
گر دفتر عقل است ز جمعیت اوراق
از هر دو جهان فرد شدن دفتر عشق است
44
تنها نگرفته است همین روی زمین را
چون بیضه فلک در ته بال و پر عشق است
55
سر بر خط حکمش ننهد خاک، چه سازد؟
جایی که فلک بنده و فرمانبر عشق است
66
حرفش ز دل سوخته ام دود برآورد
آتش بود آن آب که در گوهر عشق است
77
بر حلقه در، در حرم وصل برد رشک
هر حلقه چشمی که ادب پرور عشق است
88
چون نار کند شق دل مینای فلک را
این باده پر زور که در ساغر عشق است
99
از عشق بود هر که رسیده است به جایی
پرواز کمالات به بال و پر عشق است
1010
شیرین سخن افتاده اگر خامه صائب
زان است که نیشکر بوم و بر عشق است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

