غزل شمارهٔ 1007
Toggle stanza 1گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
11
گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
در میان سازها، نی تیر روی ترکش است
22
گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم نیست
خانه زنبور کافر مستحق آتش است
33
رزق خاموشان شود اکثر معانی لطیف
کوزه سربسته را قسمت شراب بی غش است
44
هیچ رنگی نیست در آتش نباشد نعل او
در میان رنگ ها زردی طلای بی غش است
55
حسن چون مستور باشد عشق زندانی بود
عشق عالمسوز گردد یار چون لولی وش است
66
روز دعوی در صف زورین کمانان سخن
مصرع برجسته صائب تیر روی ترکش است

