غزل شمارهٔ 6103
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مغز را آشفته می سازد دل پر شور من
11
مغز را آشفته می سازد دل پر شور من
پنبه برمی دارد از مینا می منصور من
22
جای حیرت نیست گر در خم نمی گیرد قرار
پاره شد زنجیر تاک از باده پر زور من
33
گرچه از داغ است در زیر سیاهی سینه ام
آب می گردد به چشم آفتاب از نور من
44
دامن دشت قناعت باغ و بستان من است
از کف دست سلیمان می گریزد مور من
55
گرچه بر من فکر روزی زندگی را تلخ ساخت
شش جهت شان عسل گردید از زنبور من
66
آه گرمی بود کز بی طاقتی قد می کشید
داشت شمعی بر سر بالین اگر رنجور من
77
سوده الماس می دارند از زخمم دریغ
آه اگر می خواست مرهم از کسی ناسور من
88
وای بر من گر نمی شد با هزاران زخم و داغ
سرد مهری های یاران مرهم کافور من
99
شد سیاهی صائب از داغ درون لاله محو
کی ندانم صبح خواهد شد شب دیجور من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

