غزل شمارهٔ 60
Toggle stanza 1عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
11
عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
22
حیرتی دارم که با این نشأه سرشارِ عشق
دار چون بر دوشِ خود دارد سرِ منصور را
33
چند از هر کوکبی نیشی به چشمِ من خورد؟
وقت شد کآتش زنم این خانهٔ زنبور را
44
ای مسیحا از علاجم دست کوتهکن که نیست
صندلی از لای خُم بهتر سَرِ مخمور را
55
چون ز دل آمد غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟
کز نظر پنهان کند دلخوشکنِ صد مور را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شوق اگر بیپرده سازد حسرت مستور را
عرضِ یک خمیازه صحرا میکند مخمور را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 79
عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
از گداز دل دهد روغن چراغ طور را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 80
نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را
کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 61
خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را
از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 62
چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را
داغِ بیتابی چراغان کرد کوهِ طور را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 63

