Toggle stanza 1
تقدیر قطع رشته تدبیر می کند
1

تقدیر قطع رشته تدبیر می کند

تدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند

2

ای چرخ فکر گرسنه چشمان خاک کن

این یک دو قرص چشم که را سیر می کند

3

عشق از گرفت وگیر قیامت مسلم است

زنجیر عدل را که با زنجیر می کند

4

چون از وداع او نرود دست ودل ز کار

زور کمان مشایعت تیر می کند

5

یوسف نداشت نعمت دیدار اینقدر

حسن تو چشم آینه را سیر می کند

6

داد غرور حسن خط سبز می دهد

این مور نی به ناخن این شیر می کند

7

حاجت به باده نیست شب ماهتاب را

ساقی چه آب تلخ درین شیر می کند

8

صائب زخط سبز نکویان در اصفهان

سیر بهار خطه کشمیر می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور