Toggle stanza 1
حضور می طلبی سینه را مصفا کن
1

حضور می طلبی سینه را مصفا کن

گهر پرست تو گنجینه را مصفا کن

2

ز خانه بصفا میهمان نگردد کم

همین تو سعی کن آیینه را مصفا کن

3

مه از گرفتگی آمد برون به جام زدن

تو هم به جام زدن سینه را مصفا کن

4

دگر برای چه روزست باده روشن؟

ز تیرگی شب آدینه را مصفا کن

5

نظر به صافی چشمه است جویباران را

به دشمنان دل پر کینه را مصفا کن

6

ذلیل می شود از رقعه طمع درویش

ز پینه خرقه پشمینه را مصفا کن

7

به لوح ساده توان کرد حسن را تسخیر

ز جوهر آینه سینه را مصفا کن

8

هلال آینه روشن است صائب حسن

تو همچو صبح همین سینه را مصفا کن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور