Toggle stanza 1
ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
1

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم

این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم

2

محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن

از سادگی به چهره گل غازه می کشیم

3

آشفتگی است لازم جمعیت حواس

بیجا ز چرخ منت شیرازه می کشیم

4

افسرده است مستی ما چون خمار ما

ما جام را به تلخی خمیازه می کشیم

5

از گل هزار حلقه رنگین درین چمن

در گوش عندلیب ز آوازه می کشیم

6

می سوزد از شفق نفس خونچکان ما

تا همچو صبح یک نفس تازه می کشیم

7

بیشی کمی است شوق چو افتاد بی شمار

دریا کشیم و باده به اندازه می کشیم

8

چون بلبل دراز نفس منت بهار

صائب درین چمن پی آوازه می کشیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور