آڈیو
Toggle stanza 1
از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت
1

از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت

مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت

2

مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت

در یک نفس تمام به خرج گلاب رفت

3

آورد نبض دولت بیدار را به دست

در سایه نهال تو هر کس به خواب رفت

4

شد رشته ام گره ز خیال دهان یار

عمر دراز در سر این پیچ و تاب رفت

5

از قرب گلرخان لب خندان کسی نبرد

شبنم برون ز باغ به چشم پر آب رفت

6

خواهد گرفت دامن آتش به خون من

خوناب حسرتی که مرا از کباب رفت

7

خود را چو شبنم آن که درین باغ جمع کرد

از خود برون به یک نظر آفتاب رفت

8

صائب به این خوشم که شدم محو در محیط

هر چند سر به باد مرا چون حباب رفت

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور