Toggle stanza 1
تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
1

تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش

هرکس کمان طعن کند زه،نشانه باش

2

در رهگذار سیل که لنگر فکنده است ؟

از خاکدان دهر به سرعت روانه باش

3

تا درحریم زلف توانی نخوانده رفت ؟

باده زبان به کم سخنی همچو شانه باش

4

ازبهر آب خضر به ظلمت چه می روی ؟

گوهر فروز جان ز شراب شبانه باش

5

میراب زندگی به سکندر ندادآب

دلسرد گرمخونی اهل زمانه باش

6

تا بوسه گاه صدر نشینان شود درست

درصدر، خاکسارتر از آستانه باش

7

کوته زبان خمار ندامت نمی کشد

گر آتش کلیم شوی بی زبانه باش

8

صائب مریز پیش خضر آبروی خویش

از بحر شعر آب بخور جاودانه باش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور