غزل شمارهٔ 1434

Toggle stanza 1
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
1

عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست

خلوت سینه پر آه، پریخانه ماست

2

کشتی چرخ اگر باد مرادی دارد

ناله بیخودی و نعره مستانه ماست

3

هر چه جز جذبه عشق است درین دامن دشت

گر همه خضر بود، سبزه بیگانه ماست

4

در دل سوخته ما به حقارت منگر

که سویدای دل خاک، سیه خانه ماست

5

سیل وحشت کند از کلبه ما بی برگان

جای رحم است به جغدی که به ویرانه ماست

6

روز محشر چه کند با دل پر شکوه ما؟

که شب زلف تو کوتاه به افسانه ماست

7

نقش بال و پر ما، دام ره ما شده است

هر کجا ریخت پروبال، پریخانه ماست

8

حسن در هیچ زمان این همه شاداب نبود

گریه شادی این شمع ز پروانه ماست

9

کار چون در گره افتد ز خدا یاد کنیم

عقده مشکل ما سبحه صد دانه ماست

10

گرچه از سوختگانیم به ظاهر صائب

مزرع سبز فلک در گره دانه ماست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور