Toggle stanza 1
راز عاشق از لب خاموش می آید برون
1

راز عاشق از لب خاموش می آید برون

دود زود از آتش خس پوش می آید برون

2

از رگ ابری پر از گوهر شود چندین صدف

یک زبان از عهده صد گوش می آید برون

3

زان به روی دست جا بخشند مستان جام را

کز حریم میکشان خاموش می آید برون

4

حسن او از خلوت آیینه با آن محرمی

از کمال شرم شبنم پوش می آید برون

5

قامتش قلاب گشت و از سرش غفلت نرفت

خواجه را این پنبه کی از گوش می آید برون؟

6

دیده های پاک، تر دست است در ایجاد حسن

هاله را اینجا مه از آغوش می آید برون

7

در کهنسالی جوانتر گشت صائب فکر من

زین ته خم باده سرجوش می آید برون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور