غزل شمارهٔ 3704

Toggle stanza 1
نمرده، عمر کسی جاودان نمی‌گردد
1

نمرده، عمر کسی جاودان نمی‌گردد

خراب تا نشود این دکان نمی‌گردد

2

چنان ز قید تعلق سبک برآمده‌ام

که از خمار سر من گران نمی‌گردد

3

مرا بس است همین آبرو که سجده من

غبار خاطر آن آستان نمی‌گردد

4

ز بس که شکوه خونین به روی هم فرش است

چو غنچه در دهن من زبان نمی‌گردد

5

تو از گداز سخن چون هلال تا نشوی

زبان خامه ثریافشان نمی‌گردد

6

گرانی و سبکی گرچه ضد یکدگرند

کسی سبک نشود تا گران نمی‌گردد

7

هزار سبحه تزویر هست در گردش

در آن حریم که رطل گران نمی‌گردد

8

فلک نمی‌کشدت چون کمان به جانب خود

ز بار درد قدت تا کمان نمی‌گردد

9

کدام قافله پا می‌نهد به وادی عشق

که ذره‌ذره چو ریگ روان نمی‌گردد

10

اگرچه بلبل این باغ نغمه‌پرداز است

حریف صائب آتش‌زبان نمی‌گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور