غزل شمارهٔ 4669
Toggle stanza 1دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
11
دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
دیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار
22
دانه سوخته از ابر نمی گردد سبز
چه کند بادل افسرده ما جوش بهار؟
33
دامن پاک حصاری است نکورویان را
سروراسرکشیی نیست از آغوش بهار
44
موی ژولیده چو دود از سر من باز شود
گرچنین جوش زند مغز من از جوش بهار
55
چون زند بلبل بی طالع ما بر آهنگ
صدف گوهر سیماب شود گوش بهار
66
در حبابی چه پر و بال گشاید طوفان ؟
ظرف بلبل چه کند بامی سرجوش بهار؟
77
چمن از جوش گل و لاله گرانبار شده است
جلوه ای کن که سبکبار شود دوش بهار

